خرید بک لینک
« از نَفْثَةُ المَصْدوری که مهجوری بدان راحتی تواند یافت، چاره نیست... »، و از دردهایی که شبها به سراغ تن تب کرده میآیند و شب را ظلمات میکنند گریزی نه، و از بغض و رنج و محنتی که الم جاناند و جان را به تن میپیچانند و تن تبکرده را به زمین، گزیری نه! شبِ دیرتر که میشود، گاهی از دردهایش تنم در

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 1:43

قد کوتاهی داشت. حسام با آن قد بلندترش گفته بود همان سالهای دور دیده بودمش-هر چند فاصله ی سنی شان زیاد بوده باشد-، و به من از او و دیگری می گفت. آخرین بار هم دیده بودش. کی بود؟ شاید ده سال قبلتر.

امین آن شنبه که آمد گفت: خبر داری؟ خودم را زده بودم به نفهمی. گفتم نه. مثل روزی که به خودم گفته بودند.

حتی اگر اتوبوس اهواز هم نبود، گلدانی در تهران شاید، یا برج چهارمی در کالیفرنیا. از تهران تا سئول راهی نبود.

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 2:15

دومین بار بود از اولین مرحله. گفتهاند سه فاز و هر فاز چهار بار. و هر بار دو هفتهای یکبار. اولین بار از همان اول خیلی بد بود. این دومی از همان اول آتفگقدر بد نبود. اما نیمه شب به بعد تهوع و دردهای بیشتر و... استفراغ و.... صبح به زحمت بیدار شدم. شاید سر جمع یک ساعتی خوابیده بودم. چشمم که باز شد دی

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 2:15

شاید بتوانم بگویم که مرا برای معلم بودن ساخته اند. حداقل اگر اخلاق و منش خوبی هم نداشنه باشم، ولی اگر حوصله ای داشنه باشم، می توانم مطالب را خوب به متعلم احتمالی انتقال بدهم. هر چند دیگر آن شوق سالهای کمی دورتر را برای درس دادن ندارم. حتی یک هزارمش. ولی باز این هست که هروقت درسی دادم، بیشتر مواقع ت

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 5:39

درد هست. همیشه بوده. امشب باز کمی با شدت بیشتر. می خواهم ابله را ادانه بدهم، چند روز است. اما فعلا همه چیز متوقف شده است. نمی توانم ابله را بدست گیرم. یک سوم کتاب را حاشیه نوشته ام، شاید ماده ی خانی از برای تحقیقی در سه گانه ی داستایسکی. هرچند خواندنش برای خودم بیشتر از برای شناخت خودم است. با ابله

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 5:39

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 25 تير 1396 ساعت: 5:39

اوضاع و احوال کمی پیچیده شده. واکنش بدنم در اولین قدم بنحو عجیبی بد بود. احوالم چندان مساعد نیست، دیشب تب داشتم، درد استخوان از همه بیشتر آزار می دهد، انگار انبان باروتی که محتاج آتش بوده. گفتند فعلاً باید اینجا باشی-جای دیگری هم اصلا می توانستم باشم؟!-، اجازه داده اند، به لطف، از تلفن در حد پیام د

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 1:02

چند نفر را از نزدیک می شناسم که به همین "برج چهارم" و همین نوعش مبتلا بورند و دست بر قضا بر بالینشان بوده ام. پس با چیزی که می شود دید چندان غریب نیستم ولی یا چیزی که دارد رخ می دهد بیشتر غریبه. به دانسته های پزشکی ام چیزکهایی اضافه می شود، که البته مثل دانسته های دیگرم جندان مهم نیست. شخصاً درباره

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 1:02

مناظره می کردیم. می گفت: "آمدم کنارت گرفتم، کنار گرفتی". گفتمش: "وصل تو بس عزیز آمد. افسوس که عمر وفا نمی کند". گفت: "امشب اگر نمی آمدم از میان ما چیزی می رفت، فوت می شد. بیگانگی می شد درین حال". مناظره دراز می شد، گفتند چه می گویی؟ گفتمش چرا جواب اینها را نمی دهی؟ گفت: می ترسم دلشان رنجه شود. م

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 1:02

گفت و گویی که امروز در خیابان شنیدم. طرفین گفت و گو یک مغازه دار بودند و یک دستفروش. دستفروش موتورش را جلوی ویترین مغازه دار گذاشته یود.

گفت و گو:

مغازه دار: رضا... مسخره ... این ویترینه ها! چرا موتورت رو جلوش پارک کردی!

رضا: اون سایه است!

-----

ناتاناییل اشاره به کتاب مایده های زمینی و مایده های تازه اثر آندره ژید دارد.

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 1:02

درد استخوان و خستگی و چیزهای ناخوشایند دیگر همچنان ادامه دارند. اوضاع و احوال جالبی نیست. ملال و اندوه ادامه دارد و بیشتر می شوند: و این دو با هم خود پدیده ی غریبی است. جسم ام کم طاقت تر شده. دوست دارم زودتر برگردم. اینجا غربت زده ام انگاری. دوست دارم برگردم به همان شهر کوچک ساحلی. اینجا دلم گرفته

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 1:02

پزشکها به کسی که بیماری صعب العلاجی دارد می گویند اگر درمانها جواب ندهند عمر چندان بلندی نخواهی داشت-و 'عمر بلند' برای من مبهم است-، شاید هشت یا نه ماه. اینکه اگر درمانها، به تعبیر پزشکها، جواب دهند هم، مشخص نمی کند آن فرد بیمار چقدر دیگر زنده خواهد ماند: عمر طبیعی اش را خواهد داشت یا از متوسط عمر

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 1:02

امروز به قدر کاقی ناخوش یودم و کارد درد به استخوان رسیده بود. ولی این شوق هم بود که بر می گردم خانه. و کمی شاید احوال روحی ام بهتر شود. همین شوق بافث می شد درد جسم و آلام جان را بیشتر تاب بیلورم. شب قبل هم ناخوش بودم مثل شب قبلتر و شبهای قبلتر و... . ظهر داغی بود و حال ناخوشم، بدتر می شد. فرودگاه

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 1:02

چیز غریبی در من است؟ گمان نمی کنم. بقول امروزیها تیپم کلاسیک است! در ورودی و گیت اول: مامور بنحو خاصی به من نگاه می کند. کسی جلوی من ایستاده و یک جعبه کایوچویی بزرگ دارد (شاید هفتاد هشتاد لیتری)، و از گیت عبور می کند. مامور نگاهی سریع و سرسری به جعبه اش می اندازد. نوبت من است: کوله پشتب و عصا و کی

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:00

بعد از ظهر رفتم دیدن دوستی عزیز که رواندرمانگرم نیز هست. بعد از دو سال می دیدمش. دو ساعت و نیم جلسه درمان و بعدش نیز همنشینی. با مهربانی و صمیمیت. در رواندرمانگری دوستی می ورزد و به مخاطب به چشم بیمار یا یک بسته پول نگاه نمی کند. هر چه بتواند انجام می دهد. در دوستی مهربانی اش بی منت و بی رشوت است،

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 17:00

یکی از مسائلِ ما الان این است: داروهای اصلی و مهمّی که مربوط به این نورسیده است—بخصوص سرنگی خاص که در تمام این سالهایِ درمانِ مشکلِ پا و سیستمِ عصبی—، هر هفته تزریق میکردم، و علاوه بر آن، داروهایی بوده که در بیمارستان تزریق میکردم. یکی از سوزنها دقیقًا مهمترین دارویی است که، پیش از شروع و لزومِ ش

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 9:35

بعد از شاید ده سال، دارم ابلهِ داستایسکی(/داستایفسکی) را میخوانم. بخشِ اوّل تمام شُده است، خستگیِ مفرطی که هر روز انگار بیشتر شُده در این یک ماه و اندی، مانعِ سرعتِ بیشتر است. یادداشتهایِ زیادیِ کنارِ کتاب نوشتهام، بیشتر حدیثِ نَفْس، و اینکه چقدر شباهت بینِ خودم و ابله میبینم و ترسِ از خودم بی

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 9:35

تصوّر میکنم جُزْ سنّوسالِ 17 یا 18 سالگی(آنهم مدّتی کوتاه)، که تصوّراتِ خام و ناپُختهتری از این روزهایم نسبت به زندگی داشتم، هیچوقت سعیای به جدّ و از سرِ صداقت برایِ بهبودِ خودم(/زندگیام) نکردهام. همیشه نوعی اِهمال، کاهلی، سادهدلی، سَبُکْسَری، کارِ امروز به فردا افگندن، و ... و ..

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 9:35

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 9:35

مادر قصّه میکرد. یک روز گفت: خاکِ آدمی را که سرشتند، هفتاد و چند روز آبِ دریایِ غم بر خاکش ریختند و یک روز آبِ دریایِ شادی. قصّهیِ غریبی بود. کِی قرار است رنگِ دریایِ شادی را ببینیم؟

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 9:35

تراشیدهام، قرار است بزودی شروع شود. از عجایبِ روزگار یکی همین که همین چند مدّت پیش بعد از سالها دوستی را یافتم آنسوی عالم و نوشت که به همین ابتلاء دُچار شُده. اِنگار که قرار بوده بنحوی من هم از خودم خبردار بشوم. راستش وضعِ روحی خوبی ندارم و این خوب نیست. عصا دارد بعد از چند سال کنار میرود(هرچند

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 10:41

چیزی که پایین آمده نامهای است به دوستی. چیزهایِ خُردی برداشتهام تا بتوانم اینجا منتشر کنم. نامه را فکر کنم دیروز نوشتم. آن دوست پاسخی به لطف نوشته. حالا چرا این کار را میکنم؟(انتشار نامه) دردِ دل است؟جلبِ ترحّم؟ عذرخواهی؟ نشان دادن صداقت و شرافت؟(در مورد خودم چه چیز مضحکی است ادّعای داشتنشان) خ

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 10:41

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 5:07

گُفتْ بخوان، خواندم، الان به لُطفِ او و اجابتِ أَمرش-که معترفم همیشه عاقلتر از من بوده و بهتر و دقیقتر و سنجیده و ظریفتر و مهربانانهتر کاری کرده، سخنی گفته، امری کرده به من و... و ...(و این روزهای سخت و محنتبار بهتر و عمیقتر اینهمه را میفهمم)-، الان اندککی آرامترم. و کسی که این دلآشوبه و آسیمگی

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 0:15

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 0:15

بعد از سالها توانستیم با یکدیگر تماس بگیریم. از حالِ بدش نوشته بود. و دُنیایی از نگرانی بعد از سالها از آنسویِ دُنیا و اقیانوس و دریاها به من رَسیده بود. رژیمِ غِذایی سالمی داشت، به کارش علاقه قلبی داشت، روزهایِ تعطیلِ هفته به کوهنوردی، گاهی شِنا و چیزی که بیش از همه دوست میداشت میرفت: پرواز. او

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 0:15

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 0:15

طهرانم و به خانه کسی نرفته ام، مسافرخانه ای خلوت و کوچک و دور تنها در غربت. دوست دارم به شهر کوچک خودمان برگردم و دیگر از آنجا نروم... آنجا، کسی را می شناسم که دوست دارم کنارش باشم، ببینمش، بشنومش، حتی اگر دیگر لمسی نباشد. دوست دارم لبخندش را ببینم نه یک استیکر خشک از فاصله ای بعید... تازه که لجنه

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 0:15

RANDI: Yeah. I, uh...Because...I said a
lotta terrible things to you. But --
I know you never -- Maybe you don't
waa talk to me


LEE: It’s not that

.
RANDI: But let me finish. However it -- my
heart was broken. It's always goa
be broken. I know your heart is
broken too. But I don't have to
carry...I said things that I should
-- I should fuckin’ bu in hell
for what I said. It was just

---

Manchester by the Sea

برچسب: نویسنده: آرتین توکلی تاريخ: شنبه 3 تير 1396 ساعت: 0:15

صفحه بندی