برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
قد کوتاهی داشت. حسام با آن قد بلندترش گفته بود همان سالهای دور دیده بودمش-هر چند فاصله ی سنی شان زیاد بوده باشد-، و به من از او و دیگری می گفت. آخرین بار هم دیده بودش. کی بود؟ شاید ده سال قبلتر.
امین آن شنبه که آمد گفت: خبر داری؟ خودم را زده بودم به نفهمی. گفتم نه. مثل روزی که به خودم گفته بودند.
حتی اگر اتوبوس اهواز هم نبود، گلدانی در تهران شاید، یا برج چهارمی در کالیفرنیا. از تهران تا سئول راهی نبود.
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
گفت و گویی که امروز در خیابان شنیدم. طرفین گفت و گو یک مغازه دار بودند و یک دستفروش. دستفروش موتورش را جلوی ویترین مغازه دار گذاشته یود.
گفت و گو:
مغازه دار: رضا... مسخره ... این ویترینه ها! چرا موتورت رو جلوش پارک کردی!
رضا: اون سایه است!
-----
ناتاناییل اشاره به کتاب مایده های زمینی و مایده های تازه اثر آندره ژید دارد.
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
مادر قصّه میکرد. یک روز گفت: خاکِ آدمی را که سرشتند، هفتاد و چند روز آبِ دریایِ غم بر خاکش ریختند و یک روز آبِ دریایِ شادی. قصّهیِ غریبی بود. کِی قرار است رنگِ دریایِ شادی را ببینیم؟
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی
RANDI: Yeah. I, uh...Because...I said a
lotta terrible things to you. But --
I know you never -- Maybe you don't
waa talk to me
LEE: It’s not that
.
RANDI: But let me finish. However it -- my
heart was broken. It's always goa
be broken. I know your heart is
broken too. But I don't have to
carry...I said things that I should
-- I should fuckin’ bu in hell
for what I said. It was just
---
Manchester by the Sea
برچسب:
نویسنده: آرتین توکلی